لیلی ....

 

مدت زیادی از ازدواجشون نمی گذشت .... ولی چاره ای نبود مجنون باید لیلی ش رو

میذاشت و می رفت ... سرباز وظیفه ، وظیفه ش سربازیه ...

 

- خانم جان ، من باید برم ... دوست ندارم تنهات بذارم

ولی چه کنم ؟ سربازم ، باید برم خوزستان خدمت کنم ..

شما همینجا پیش خانواده هامون بمون تا من برگردم ....

 

- آقا ... بمونم؟ یعنی شما بری توی غربت سختی بکشی و من شیراز بمونم ؟

نه ..... منم همرات میام ...  همونجا کنار هم زندگی می کنیم ...

 

میگذره ... 70 سال از این مکالمه میگذره ...

امروز لیلی رفته ... و مجنون همون مجنون دیروزه ...

دلش برای لیلی ش تنگ میشه ... کیه که ندونه که دلتنگه ... ولی خب مرد دیروز یاد

گرفته که توی هر شرایطی باید مرد باشه ... که اصلا غم واسه مرده ...

نمی دونم  دونستنش به دلت لبخند میاره یا نه؟

ولی ... پیرمرد دوست داشتنی من ... مجنون قصه ی دیروز

همه ی ما از بچه و نوه و نتیجه ... از بزرگ به کوچیک ... مجنون ِ دل مهربونتیم ...

 

 

+ اولین سالیه که لیلی روز تولدش میون ما  نیست ...تولدت مبارک بانوی صبور و همراه

 

+ بعدا نوشت : خدا بهم رحم کنه ..تا چند وقت پیش حافظه م فقط ضعیف شده بود ...

خدا رو شکر الان دیگه کلا از دستش دادم ... راحت !

دیروز تولد یکی از دوستانم بود و من برای اولین بار فراموش کردم ....

الان از شدت شرمندگی دقیقا این شکلیم خجالت

/ 10 نظر / 40 بازدید
میتوس

آخ!گفتی مرد مرده دیروز زن هم زن دیروز.اصن آقا همه چیزای خوب همون دیروز:( +خدا حفظش کند برایتان این مهربان مرد بزرگ را[گل]

پاپولی

تولدش مبارک یادش ماندگار[گل] بانوی صبور و همراه

پیچک

عشق اتفاق زندگیه همه ی ماست، خوش به خال اونایی که به نشونه ها دل میدن و باور می کنن[قلب] تولد مبارک بانوی دوست داشتن[قلب]

حامد

عشقم عشقهای همون موقع (((((( قدیم )))))))

مسعود

سلام دوست عزیز خیلی زیبا بود کلً وبت عالیست ممنون میشم به کلبه حقیر ما سری بزنین [گل]

پاپولی

سلام به دوست نازنینم چراتولد دوستم رو فراموش کردی,حالا خوبه من روز جهانی....رو فراموش کنم؟ آقا چرا من وب ندارم پس چه جوری جواب محبت بعضی دوستان رو بدم؟[ناراحت][قلب][قلب]

پریسا

سلام وبلاگ خیلی زیبایی دارید.ممنون که به من هم سرزدید ونظرتون رو راجب وبلاگم گفتید.منم شمارومیلینکم.امیدوارم بتونبم دوست های خوبی واسه هم باشبم[ماچ][قلب]