برای او .... ضمیر همیشه حاضر

 

می رود قصــــــــــــــــه ی ما سوی سرانجام آرام

دفتر قصــــــــــــــــــــــــــه ورق می خورد آرام آرام

می نویســـــــــــم که شب تار ســـــــحر میگردد

یک نفـــــــــــــــــر مانده از این قوم که بر میگردد...

 

 

 

 

 

 

 

/ 8 نظر / 44 بازدید
brave

[گل][گل][لبخند]

brave

آپم و منتظر.........

hasti

[دست][دست][دست]

hasti

دوست داشتنت را بغل گرفتم و دویدم. کاشکی، آدم‌ها با دُور شدن‌شان، دوست داشـتن‌ِشان را هم، می‌بُردند! سید محمد مرکبیان

hasti

دلم شکــــست ! عیبی نــــدارد شکســــتنی است دیگر ، می شِـکند ! اصلا فدای سَــرت ، قضا و بلا بود از سـَــرت دور شد . . . اشکم بی امــــان می ریزد ! مهم نیست ! آب روشنی است ! خانه ات تا ابد روشـَــن *عشق من*

hasti

باور کن رفیق هم بغض هیچ نعمتی بالاتر از احساس نیست و حتی غم میتواند دریچه ای به سوی حقیقت باشد,…نقطه چین را باور کن و تا ابد عشق را خدا را نفس بکش….!!

hasti

ندیدنت سخت است . . . ولی همین که هستی یه دنیا می ارزد

hasti

[قلب][قلب][ماچ]خیییییییییییییییییییییییییییلی باحالی خدایی[ماچ] برام عجیبه واقعنی دوست دارم با و جود اینکه زیاد نمیشناسمت.. سبز باشی و پر امید[گل]